العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

112

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

باب ششم سبب نامگذارى جانداران و آغاز آفرينش آنان 1 - در علل - 1 : 2 و 3 - : بسندى تا امير المؤمنين عليه السّلام كه در پاسخ پرسش يهودى فرمود : همانا به اسب گويند اجد براى اينكه نخست كسى كه سوار اسب شد قابيل بود روزى كه برادرش هابيل را كشت و مىسرود : اجد اليوم و ما + ترك الناس دما يابم امروز كه واننهد كس خون رها و از اينرو به اسب گفتند : اجد ، و باستر گفته شد : عد ، براى اينكه نخست كسى كه سوار استر شد آدم عليه السّلام بود كه پسرى داشت بنام « معد » و شيفته جانوران بود ، و استر آدم را ميراند و چون استر مىماند ، آدم فرياد ميزد : اى معد آن را بران ، و استر با نام معد انس گرفت ، و مردم بجاى معدّ ، گفتند : عد و همانا به الاغ خر گفتند زيرا نخست كسى كه سوارش شد حوّاء بود كه الاغى داشت و سوارش ميشد براى زيارت گور پسرش هابيل و در راه خود ميگفت « وا حرّاه » و چون اين سخن را ميگفت الاغ راه ميرفت و چون نميگفت سست ميكرد و مردم بجاى آن حرّ ميگفتند . بيان : اجد از اجاده يعنى خوب ميگريزم چون مردم خونخواهى ميكنند يا از وجدان دريابم كه مردم خون را واننهند . يا با دال تشديد دار است يعنى بكوشم و بمعنى يكم برگردد ، و بسا گفته شود « و ما » تصحيف « دما » است يعنى امروز انتقام خون را از دشمنم گرفتم ، و « ترك الناس دما » گفته امام عليه السّلام است و بنا بمعنى يكم و دوم ظاهر اينست كه كلمه اجد براى راندن اسب باشد چنانچه عدّ ، عدّ ، ولى مشهور اينست كه براى راندن شتر است ، در قاموس گفته : عدعد براى راندن استر است ، حرّ راندن شتر چنانچه براى ميش حيه گويند - پايان - گويا نخست براى راندن خر بوده و عدّ براى استر ، و چون شتر نزد عرب بيشتر بوده براى آن به كار رفته .